همه چیز...هیچ چیز...

 

اگر غرور نبود

 

چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند

 

و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان

 

جستجو نمی کردیم

 

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم

 


با اولین خمیازه به خواب می رفتیم

 

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت

 

همیشه خواب بودیم

 

هیچ رنجی بدون گنج نبود…

 


ولی گنج ها شاید


بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند

 

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند

 


و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید

 


تا دیگران از سر جوانمردی

 

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند

 

اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

 

اگر همه ثروت داشتند

 


اگر مرگ نبود

 


همه کافر بودند

و زندگی بی ارزش ترین کالا یود!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:17  توسط tintin  | 

 

صحبت از فاصله نیست، صحبت از مهر و وفاست،

 

 شاید این فاصله ها، محک عاطفه هاست

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:11  توسط tintin  | 

 

بيخودي پرسه زديم،صبحمان شب بشود،بيخودي حرص زديم،

سهممان کم نشود، ما خدا را با خود، سر دعوا برديم،

و قسم ها خورديم، ما به هم بد کرديم، ما به هم بد گفتيم،

ما حقيقتها را،زير پا له کرديم،و چقدر حظ برديم،که زرنگي کرديم،

روي هر حادثه اي ،حرفي از عشق زديم،

از شما ميپرسم،ما که را گول زديم؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:10  توسط tintin  | 

 
ايـن تــو نيستي که مرا از يـاد برده اي
ايـن منـــم که به يـادم اجـازه نمي دهم
حتـــي از نزديکي ذهـن تــو عبور کند
صحبـــت از فـرامـوشي نيســــت ....
صحبــــت از ليـاقـــت اســـت!!!
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:7  توسط tintin  | 

 

آب نریختـــــم که برگردی


آب ریختـــــم تـــا پاک شود


هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:6  توسط tintin  | 

 

 

تو را دوست دارم بدون این که علتش را بدانم

محبتی که علت داشته باشد یا احترام است، یا ریا . . .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:5  توسط tintin  | 

بغض

 

 

تو را نمیدانم


ولی من


حرف آخرم را با بغض خوردم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:4  توسط tintin  | 

خدا

تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود

تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد

با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت

تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد

تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند

وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود

و تنها سلطانی است که با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 21:55  توسط tintin  | 

اشعار فروغ

قسمتهایی از اشعار فروغ

 

 

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست

که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود طناب دار تورا می بافند...

 

 

 

 


 

زندگی شاید

یک خیابان درازست که هرروز زنی با زنبیلی از آن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانی ست که مردی باآن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه برمی گردد

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر برمی دارد

و به یک رهگذر دیگربا لبخندی بی معنی می گوید:

" صبح بخیر "

 

 


 

آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه بر آنم که از تو بگریزم.........!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 15:52  توسط tintin  | 

دل نوشته

 

دل نوشته های خودم

 

 

صدایت که می کنم

زیباترین صدا را داری

سکوت...

سکوت...

و سکوت...!!!

 

 

به قولمان وفا کردم!

تمام گلهای نداده ات را

جمع کردم...!

 

 

you go , i stay

& see my life too gray

you go & i can't

without you in life stand

you go so far

...!!!and i'll die without my star

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 23:21  توسط tintin  | 

مطالب قدیمی‌تر